برگ خسته زندگی را مرگ نيست مرگ نيز افتادن يك برگ نيست برگها افتاده زين پايا درخت باز میبينی درخت بیبرگ نيست! وين منام خشكيده برگی بیرمق زردگون رخسارهام از درد نيست گر بماندم بر بُن اين شاخسار افزودهای زين سبب باشد كه بادِ مرگ نيست منتی بر من نهيد، بعد از رهايی از درخت پا گذاريد بر مزارِ تُردِ اين شوريده برگ چون صدای خشخشام آمد پديد ياد آريد، برگهای خستهی مجنونِ بيد ...
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 14:14  توسط چپ دست
|
به کودکی گفتند عشق چیست؟ گفت:بازی
به نوجوانی گفتند عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی
به جوانی گفتند عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت
به پیرمردی گفتند عشق چیست؟گفت: عمر
به عاشقی گفتند عشق چیست؟ چیزی نگفت، آهی کشید و سخت گریست
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني انتظارو انتظار عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني ديده بردر دوختن عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني سوز ني،آه شبان عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله برخرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم، يك نماز عشق يعني عالمي رازو نياز
عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني....
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 14:7  توسط چپ دست
|
من ان گلبرگ مغرورم که میمیرم زبی ابی ولی با خفت خواری پی شبنم نمیگردم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 0:51  توسط چپ دست
|