تبليغاتX
خلوت

خلوت

گريه...

وقتي گريه كردم گفتند بچه اي!

وقتي خنديدم گفتند ديوانه اي!

وقتي جدي بودم گفتند مغروري!

وقتي شوخي كردم گفتند سنگين باش!

وقتي سنگين بودم گفتند افسرده ام!

وقتي حرف زدم گفتند پر حرفي!

وقتي ساكت شدم گفتند عاشقي!

اما گريه شايد زبان ضعف باشد،شايد خيلي كودكانه،شايد بي غرور

اما هرگاه گونه هايم خيس مي شود مي دانم نه ضعيفم نه يك كودك

"مي دانم پر از احساسم"

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 23:56  توسط چپ دست  | 

نمی فهمم

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم
من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی دانم ، نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست
نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست
نمی فهمم
کجای اشک یک بابا
که سقفی از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسرو پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد
نمی دانم
نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست
نمی فهمم
یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران ، از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود
نمی دانم
کجــــای این لجـــــن زیباست
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست
و آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد
خدا هم خوب می داند
که این عدل زمینی ، عدل کم دارد

+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387ساعت 13:14  توسط چپ دست  | 

زندگی

زندگی معجون تلخیست که همه مجبور به نوشیدن انیم

پس می نوشیم به یاد کسانی که دوستشان داریم و نمی دانند

و می نوشیم به یاد کسانی که دوستمان دارند و نمی دانیم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 0:46  توسط چپ دست  | 

يادت نرود

 

 خواهم آمد امشب.. یادت نرود.. باز بگذار کمی پنجره را .. و بمان بیدار .. یادت نرود! .. می رسم تا دم آن لحظه که اسمم آرام.. بر لبت می خندد.. و همان دم که سکوت.. با صدای ساعت می رقصد.. می تپد قلبت در ثانیه ها.. شعر سهراب بخوان.. تا بیاید ماه بالای سر ِ تنهایی.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 0:27  توسط چپ دست  | 

نمي بخشمت

نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی ....

نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی.... بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... 

نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی ....

و می بخشمت بخاطرعشقی که بر قلبم حک کردی.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 0:21  توسط چپ دست  | 

دوستت دارم

 

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 0:1  توسط چپ دست  | 

سنگ قبر


بر سنگ قبر من بنویسید:خسته بود؛اهل زمین نبود؛كل عمر پشت دری كه باز نمی شد مانده بود!!!!! 
+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 0:59  توسط چپ دست  | 

سخاوت

 

عاشق هركس شدم اوشدنصيب ديگري دل به هركس دادم اوهم زدبه قلبم خنجري من سخاوت ديده ام دل را به هركس ميدهم شرم دارم پس بگيرم انچه را بخشيده ام . 

+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 0:55  توسط چپ دست  | 

تقدیر

 

تنهایی، بیرون ماندن از یک دایره ی بسته است، تنهایی توهم بار است، تنهایی غربت نیست؛ اسارت هم نیست، خواسته یا ناخواسته – تنهایی تقدیر همه هست.

+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 0:45  توسط چپ دست  | 

خدا

 

اموختم كه وقتي نا اميد مي شوم خدا با تمام عظمتش ناراحت مي شود و عاشقانه انتظار ميكشد كه به رحمت او بار ديگر اميدوار شوم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 23:30  توسط چپ دست  |